+ دیر امدی درست

پرستار پروانه و ارغوان بوده ای درست،،
مراقب خوانا ترین ترانه از هق هق گریه بوده ای درست،،
راز دار آواز اهل باران بوده ای درست،،
خواهر غمگین ترین خاطرات دریا بوده ای درست،،
اما از من و اندوه پر سینه ، بی خبر چرا؟
آه که چقدر سر انگشت خسته بر بخار این شیشه کشیدم
چقدر کوچه را تا باور آسمان و کبوتر
تا خواب سر شاخه در شوق نور
تا صحبت پسین و پروانه پائیدم و تو نیامدی،
دیگر سراغت را از نارنج رها شده در پیاله ی آب نخواهم گرفت
دیگر سراغت را از ماه، ماه درشت و گلگون نخواهم گرفت
دیگر سراغت را از گلدان شکسته بر ایوان آذر ماه نخواهم گرفت
دیگر نه خواب گریه تا سحر،
نه ترس گمشدن از نشانی ماه،
دیگر نه بن بست باد و نه بلندای دیوار بی سوال.....
من ، همین من ساده....باور کن   برای یکبار برخاستن هزار هزار بار فرو افتاده ام.
دیگر می دانم    نشانی ها همه درست،
کوچه همان کوچه ی قدیمی و کاشی همان کاشی شب شکسته ی هفتم،
خانه همان خانه و باد که بی راه است.
ها ری را، می دانم
می دانم همه ی ما جوری غریب ، ادامه ی دریا و نشانی آن شوق پر گریه ایم.
گریه در گریه، خنده به شوق.
نوش ،، نوش ،،لا جرعه ی لیالی...
در جمع من و این بغض بی قرار ،،
جای تو خالی...
نویسنده : عابر کوچه های ابر ; ساعت ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ ; شنبه ٥ فروردین ۱۳٩٦
تگ ها: دیر
comment نظرات () لینک

+ همان آئینه

همان   آیینه ام  زنگار  دارم
کنون بر  سر   تل  آوار دارم 
سخن درسینه م بسیار دارم
بسوزد دامنت یک روز ..قهر من..
پرستو  هم  نمی آید دیار  من 
نمی شوید چرا باران  غبار من
برفت ازدل همه صبروقرار من
عدالت رفته از رخسار.....شهر من
دگر قلبم نخواهد اقتدای تو
دگر رنگی ندارد  بد حنای تو
بجز نفتش نمی ارزد برای تو
فراموشت شده انگار ..شهر من
زمانی در  غبارم    زمانی  لاله گونم
زمانی تیشه خوارو اسیر صدقشونم
نماد عشق غیرت همیشه غرق خونم
هزاران  لاله  در  کارون   و ....نهر من
دیارم عشق شهرم   اوج پرواز
تبارم  نیک و  قلبم  محرم  راز
سرایم خاک خونین شهر اهواز
چه سنگین گشته از غم...کوله بار من
نویسنده : عابر کوچه های ابر ; ساعت ٧:٤۳ ‎ب.ظ ; جمعه ٦ اسفند ۱۳٩٥
تگ ها: آئینه
comment نظرات () لینک

+  

عشق یعنی ماجرای تیشه ها

رخنه ها در عالم اندیشه ها

عشق یعنی پشت پا بر زندگی

شعله راندن در میان بیشه ها

عشق یعنی تا ابد دلدادگی

لیک پیوستن به جمع ریشه ها

عشق یعنی یک درام از سادگی

پر فروشی در تمام گیشه ها

عشق یعنی یک جهان افسردگی

روح حساسی بسان شیشه ها

عشق یعنی حرف دل را بردگی

منطق بی عقل عاشق پیشه ها

"باران امید"

نویسنده : باران امید ; ساعت ۸:٤۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۸ آبان ۱۳٩٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ چه کنم ؟

شوق پرواز ندارم چه کنم ؟
قصد آواز ندارم چه کنم ؟

غم کهنه ای درونم خفتست
یار دمساز ندارم چه کنم ؟

شعر من جلوه احساس من است
گفته ی ناز ندارم چه کنم ؟

قصه ها گفتند از راز من این نامردان
آه همراز ندارم چه کنم ؟

رفتی و جز به نظاره ات چه کارم آید
من که اعجاز ندارم چه کنم ؟

دفتر عمر مرا چند دگر باقی نیست
دگر آغاز ندارم چه کنم ؟
"باران امید"
نویسنده : باران امید ; ساعت ۸:۱٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳٠ مهر ۱۳٩٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ دل من،دل تو

دل من دریایی آروم                        سوت و کور ،بی تلاتم

دل من جزیره غم                          ساحلش همه ز ماتم

دل من سردی آهه                       تو بیابون گم کرده راهه

دل من خاموشی شب                 سوختن از فراغ،توی تب

دل من یه بغض کهنه                   که نشسته توی سینه

دل من فغان و درده                    آرزوهاش همه مرگه

دل من اشک شبانه                   رد آن به روی گونه

دل من خسته عالم                  تو ببین خرابه حالم

دل من غریب و تنها                  توی این شهر شده رسوا

دل من خونه درده                    دیواراش پر از قاب شکسته

دل تو  اما یه سنگه                  شیشه قلبو شکسته

دل تو مثال باده                       کمر نخل و شکسته

دل تو طوفان سهمگین              قایق عشق و شکسته

یاد تو همدم شبهام                 همدم خلوت روزهام

توی روشنی دنیا                     تیرگی قلب تو پیدا

حرفای تو مثل تیره                  که توی دلم می شینه

گل امید دل من                      توی سردی نگاه تو می میره

برگای درخت دل من                باد پائیزی دل تو

غم عالم رو دل من                 عشق و خنده با دل تو

غربت و غم با دل من              یار و همدم با دل تو

تک و تنها کوچه گردم             می دونی عابر ابرم

خدا داند که کردی لا مکانم          تو دادی راه غربت را نشانم

دلا دیدی چه کردند خوبرویان        بریدند بی سبب آن عهد و پیمان

در اول قول دادند عهد بستند        در آخر بی وفایی کردند ایشان

                                           عابر کوچه های ابر

نویسنده : عابر کوچه های ابر ; ساعت ٢:۳۳ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٧ مهر ۱۳٩٢
comment نظرات () لینک

+ صاحبدل

توی غربت خونه کرده این دل من

غم می کاره توی باغچه باور من

کوچه غم ، خونه عشق،پلاک جدایی

شده آدرس آخر من

غریبه گشته ام در خویشتن

مرگ گشته همبستر من

الا ای که می گذری از کنارم

مَخَند جانا بر این روزگار من

در کنج دلم شادمانی مرده است

خنده از لبهای من بار سفر را بسته است

ماتم و غم یار با من گشته اند

مهر و صفا بر من دشمن گشته اند

نیست یاری که گویم راز دل با او

یار نیز از من فراری گشته است

کوچه ها خاکستری ،آسمان تیره شده

خوشبختی نیز با من بیگانه شده

روزگاری قلب صافی داشتم

روی صورت ز لبخند،غنچه گل داشتم

صافی قلبم مکدر شد از دروغ

گل لبخند خشک شد، آفتابش بی فروغ

شهر دل ویرانه گشت

ساکنش بیگانه گشت

بار بست و رفت از این دیار

در فراقش چشم،اشک بارید چون بهار

غصه دل بعد از او آغاز شد

صاحبش با غوکان هم آواز شد

دل بیابان گشت و صاحبدل بیابان گرد شد

چشمه اشکش در این ره خشک شد

نویسنده : عابر کوچه های ابر ; ساعت ٢:٥٤ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳ مهر ۱۳٩٢
تگ ها: صاحبدل
comment نظرات () لینک

+ ????

مشاهده یادداشت خصوصی

نویسنده : عابر کوچه های ابر ; ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱ مهر ۱۳٩٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ از میان کوچه ها

در سکوت دلنشین نیمه شب

می گذشتیم از میان کوچه ها

راز گویان هر دو غمگین  هر دو شاد

هر دو بودیم از همه عالم جدا

تکیه بر بازوی من می داد گرم

شعله ور از سوز خواهش ها تنش

لرزشی بر جان من میریخت نرم

ناز آن بازو به بازو  رفتنش

نویسنده : عابر کوچه های ابر ; ساعت ۳:٢۱ ‎ب.ظ ; شنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩٢
comment نظرات () لینک

+ دار گیسو

درد و غم ها جزئی از جانم شده ،

ناله و فریاد تنها کار شب هایم شده ،

اشک میریزم بر این بی مرده گور ،

شعر میگویم من از این عشق کور ،

شعر میگویم بدانی کیستم ،

با تو هست و بی تو هرگز نیستم ،

موج دریای دو چشمت زورق جانم شکست ،

تاب گیسوی کمندت از برایم دار بست ،

رفتی و خورشید و ماهم شد سیاه ،

آسمان ابری و طوفانی براه .

"باران امید"

نویسنده : باران امید ; ساعت ٩:۳٤ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢۸ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ دل است و ...

 

دل لست و غریبی شبها

دل است و غم و دردها

دل است و یک دنیا کم لطفی

دل است و سودای فرداها

دل است و امیدی واهی

دل است و خاموشی روزها

دل است و غربت تنهایی

دل است و خاموشی روزها

دل است و غربت تنهایی

دل است و داغ ز آشناها

دل است و روزهای رفته

دل است و فراغ آلاله ها

دل است و سیاهی شب

دل است و سوسوی ستاره ها

دل است و من و دوری

دل است و چشم بریده از نورها

دل است و عشق و نا کامی

دل است و دیدن ظلمِ یارها

دل است و رسوایی زمان

دل است و داغ شقایقها

                     و من کوچه گردی تنها

 

کوله بارم  پر زین خاطره ها

گم کرده دل در وادی عشق و جنون

آشفته خواب هر شبم از دیدن کابوسها

غم گشته قوت لا یموت

از اشک من سیر اب  این یاسها

دل گشته جوی اشک و خون

خونینی جگر از تیر این صیادها

من می روم از این دیار

ای داد زین آشفتگی در روزها

با باد پائیزی ز شهر

من می روم سوی افلاکها

ای دوستان درد دل من بی شمار

هان بشنوید این اقرارها

درد دلم چاره شود

گر جان ز تن بیرون شود

راحت شوم از این دیار پر زشر

من سوی معبود خودم خواهم کنم این بار سفر

گاهی مرا یادی کنید

با فاتحه شادم کنید

نویسنده : عابر کوچه های ابر ; ساعت ۳:٠٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٧ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها: دل است و
comment نظرات () لینک

← صفحه بعد