تاريخ : سه‌شنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩٢ | ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ | نویسنده : عابر کوچه های ابر

دلم ریش و جگر خون و پر از دردم

من آن تنهای شبگردم

ندارم در جهان هیچ همدم و یاری

مثال مرغ پر بشکسته ای هستم

نیستکسی ، که کند مرحم زخم دلم را

بگیرد وقت مردن زیر پیکرم را

ز پیشم رفتی و تنها مانده ام من

ز دوریت چو گل پژمرده ام من

الا ای سرو سیمین بر من

امید زندگانی در باور من

تویی آنکه در دل بذر عشق کاشت

کویر خشک قلبم را لاله ای کاشت

منم مست رخ ماه تو دلبر

اسیر تاب گیسوی  تو دختر

من آن سرو خراباتی نشینم

تویی ساقی میخانه به قلبم

تو را از جان عزیز تر دارمت دوست

اگر گیرت بیارم ، میکنم بوس