تاريخ : دوشنبه ٢۱ امرداد ۱۳٩٢ | ۸:٠٤ ‎ب.ظ | نویسنده : عابر کوچه های ابر

ای که شکستی این دل خسته را 

باز نما پنجره بسته را

گرچه دل سخت تو را رحم نیست

باز نگر خاطره ها وهم نیست

ای که رها کرده ای این یادرا

از سر خود برده ای این یاد را

بین که اشک غم ناله را می برد

کبوتر ز غم نامه را می درد

برده ای دیگر ز خاطر کیستم

گوئیا در خاطرت من نیستم

گشته شبهایم سیاهو بی جراغ

دیگر از حالم نمی گیری سراغ

                                      عابر کوچه های ابر