تاريخ : یکشنبه ٢٧ امرداد ۱۳٩٢ | ٤:٢٩ ‎ب.ظ | نویسنده : عابر کوچه های ابر

آتشی را که شرر داشت به شب در بر خویش

دیدم افسرده سحر در دل خاکستر خویش

گفتم این آتش پنهان شده بر روی تو چیست؟

گفت خاکی است که خود ریخته ام بر سر خویش