تاريخ : یکشنبه ٢٧ امرداد ۱۳٩٢ | ٤:۳٤ ‎ب.ظ | نویسنده : عابر کوچه های ابر

بلا دور از جنابت خواجه پیشی

شنیدم بعد از این بابا نمی شی

گرفتند و شما را اخته کردند

دکان عاشقی را تخته کردند

بمیرم از برای آن سبیلت

برای جسم و جان و زخم و زیلت

زمانه پر زنامردی است پیشی

که از مردی سبیلی ماند و ریشی