تاريخ : چهارشنبه ٢٧ شهریور ۱۳٩٢ | ۳:٠٩ ‎ب.ظ | نویسنده : عابر کوچه های ابر

 

دل لست و غریبی شبها

دل است و غم و دردها

دل است و یک دنیا کم لطفی

دل است و سودای فرداها

دل است و امیدی واهی

دل است و خاموشی روزها

دل است و غربت تنهایی

دل است و خاموشی روزها

دل است و غربت تنهایی

دل است و داغ ز آشناها

دل است و روزهای رفته

دل است و فراغ آلاله ها

دل است و سیاهی شب

دل است و سوسوی ستاره ها

دل است و من و دوری

دل است و چشم بریده از نورها

دل است و عشق و نا کامی

دل است و دیدن ظلمِ یارها

دل است و رسوایی زمان

دل است و داغ شقایقها

                     و من کوچه گردی تنها

 

کوله بارم  پر زین خاطره ها

گم کرده دل در وادی عشق و جنون

آشفته خواب هر شبم از دیدن کابوسها

غم گشته قوت لا یموت

از اشک من سیر اب  این یاسها

دل گشته جوی اشک و خون

خونینی جگر از تیر این صیادها

من می روم از این دیار

ای داد زین آشفتگی در روزها

با باد پائیزی ز شهر

من می روم سوی افلاکها

ای دوستان درد دل من بی شمار

هان بشنوید این اقرارها

درد دلم چاره شود

گر جان ز تن بیرون شود

راحت شوم از این دیار پر زشر

من سوی معبود خودم خواهم کنم این بار سفر

گاهی مرا یادی کنید

با فاتحه شادم کنید