صاحبدل

توی غربت خونه کرده این دل من

غم می کاره توی باغچه باور من

کوچه غم ، خونه عشق،پلاک جدایی

شده آدرس آخر من

غریبه گشته ام در خویشتن

مرگ گشته همبستر من

الا ای که می گذری از کنارم

مَخَند جانا بر این روزگار من

در کنج دلم شادمانی مرده است

خنده از لبهای من بار سفر را بسته است

ماتم و غم یار با من گشته اند

مهر و صفا بر من دشمن گشته اند

نیست یاری که گویم راز دل با او

یار نیز از من فراری گشته است

کوچه ها خاکستری ،آسمان تیره شده

خوشبختی نیز با من بیگانه شده

روزگاری قلب صافی داشتم

روی صورت ز لبخند،غنچه گل داشتم

صافی قلبم مکدر شد از دروغ

گل لبخند خشک شد، آفتابش بی فروغ

شهر دل ویرانه گشت

ساکنش بیگانه گشت

بار بست و رفت از این دیار

در فراقش چشم،اشک بارید چون بهار

غصه دل بعد از او آغاز شد

صاحبش با غوکان هم آواز شد

دل بیابان گشت و صاحبدل بیابان گرد شد

چشمه اشکش در این ره خشک شد

/ 36 نظر / 33 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سامی

چه بی رحمانه همه را از قلبم بیرون کردم برای اینکه فقط تو بمانی در قلبم حال... حال که قصد رفتن داری !!! در این سالن تهی از قلبم ... کفش هایت را به دستانت بگیر صدای تق تق های کفشت مرا به گریه وا میدارد تق تق هایی که... زنده بودن را به یادم می آورد

اسمان ابي

سلام پسر عمو عالي بود[گل]

الی

امشب از اون شب هاست که من دوباره دیوونه بشم تو مستی و بی خبری اسیر میخونه بشم امشب از اون شب هاست که من دلم می خواد داد بزنم تو شهر این غریبه ها دردم رو فریاد بزنم

maedeh

در خواب مــن دست دیگری را نگیـــــر !! حرمـت نگه دار لعنتــــــــی ... !!

آسیه

من برگشتم بالاخره.شرمنده این مدت بهت سر نزدم[ناراحت]

سامی

عید قربان، یعنى فدا کردن همه «عزیزها» در آستان «عزیزترین»، و گذشتن از همه وابستگى ها به عشق مهربان ترین عیدتون مبارک[گل][گل][گل][گل]

نوين الكتريك

وخه يره كلكته بكن... مجيد

asma

آپــــــــم داداش

علی

شعرای زیبایی هستن[دست][گل][گل][گل]