مجنون و شیدا

من ندانستم چرا مجنون و شیدایت شدم ،

عاشق و درمانده و آواره ی راهت شدم ،

زخم بر قلبم زدی خنجر به خنجر پشت هم ،

باز درمانم شدی حیران این کارت شدم ،

دور میبینم تو را نزدیک من شو نازنین ،

من که از این فاصله چون شمع سوزانت شدم ،

آن کمند زلف خود بر روی ماهت ریختی ،

غرق زلفانت شدم من محو رخسارت شدم ،

ماه چشمانت به قلبم نور امیدی بداد ،

عذر از من که چنین خیره به چشمانت شدم.

"باران امید"

/ 12 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
maedeh

[دست]

سمیرا

یعنی اونم شعر میگه؟!!!!![تعجب][سوال][گل]

سمیرا

میگم پ چرا وقتی جواب کامنت های منو میدی تو ایمیلم نمیاد؟؟؟؟برازشمام همینطوریه؟یعنی وقتی من جواب کامنت های شما رو میدم تو ایمیلتون نمیاد؟؟؟[سوال]